اشعار

شعر شب یلدا

شعری زیبای دیگر از : محمود غلامرضازاده این شعر به سبک بسیار زیبا نوشته شده.یک بیت به لهجه دوغ آبادی و یک بیت فارسی. شَو چیلّه اَمَه یَرَه کجایی/اَزو راه دراز زودِ بیایی شب یلدا چراغانی قشنگه/نباشی ما دلامون خیلی تنگه بیا جانا شب یلدا سحر کن/ازین نازوادا امشب حذر کن بخوار تو هندِوَنه،مغزودَنَه/یَخِ دوری بِرِزبیرون زِ خَنه بیا با ... ادامه مطلب »

درباره شاعر توانمند مه ولات

بسیاری از شما عزیزان درباره شاعر توانمند مه ولات و روستای عزیزمان دوغ آباد پرسیده بودید ما هم از ایشان خواسته بودیم بیشتر خودشان را معرفی کنند. ایشان خود را اینگونه معرفی کرده اند: من کسی نیستم که گویی کیستم/فردی معمولی،معروف نیستم سال سی وهشت به دنیا   آمدم /تا به چهل وهشت درآنجا بُدم زنده  یاد  بابام د ر بالا  ... ادامه مطلب »

بنفشه دشت مه ولات

برداشت زعفران : بنفشه دشت مه ولات فصل رنگین خزان                                     باغ و بستان ، برگ ریزان در بیابان بوته ها خشکیده                          با هر آتشی سوزان کیف آتش بر تن چوپان                         ... ادامه مطلب »

گفتمش نقاش را نقشی بکش

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید گفتمش ... ادامه مطلب »

شعری در وصف محمد تقی فهیم

شعری در وصف محمد تقی فهیم باسلام . پیرو موفقیت اخیر فیلم مستند < قوچها خیالبافی میکنند > به هنرمند فرهیخته محمدتقی فهیم : ستاره ای که درخشیده ای از آسمان کویر طلوع صبح سپیدی در آستان کویر سراب نه ای ، چشمه ای ، زلال و پاک و گوارا چو آب زمزم عشقی به تشنگان کویر نماد رنج و ... ادامه مطلب »

شعری در وصف رنج و زحمت یک پدر روستایی

شعری در وصف رنج و زحمت یک پدر روستایی که توسط پریسا غلامرضازاده فرزند محمود توسط پدر گرامی ایشان ارسال شد. از ایشان و پدر بزرگوارشان متشکریم. همچنین شعری دیگر به نام شعر زیبا در وصف دوغ آباد   توسط محمود غلامرضازاده پدر ایشان را می توانید بخوانید. رنج و زحمت یک پدر روستایی کفشهایش را دیدم           گلی و خاک ... ادامه مطلب »

خاطره ای از استاد ادیب

یکی از مشاغل اصلی دوغ آبادی ها در قدیم الایام پرورش کرم ابریشم تو فصل بهار بود.آقای ادیب هم مثل بقیه دوغ آبادی ها چند جعبه کرم ابریشم برداشته بودند و مشغول پرورش آنها بودند . ماجرایی پیش میاد و آقای ادیب واسه کاری راهی تهران می شن و مسئولیت کرم های ابریشم به آقای موسوی میسپارن.چند روزی که میگذره ... ادامه مطلب »