شهر سپید
کوه سبیره

شهر سپید

طبق آنچه که در افواه مردم محل است قبل از حمله ی اعراب مسلمان به ایران در این منطقه

شهر بزرگی وجود داشته که آن  را شهر سفید می گفته اند که در دامنه ی کوه یک لنگی جنوب

کوه سبیره و کوه سفید نزدیک احمد اباد و ما بین دوغ اباد قرار داشته که آثار وبقایای آن هنوز

در این منطقه وجود دارد و به مرور زمان از بین رفته است .

اکنون در دشت خالصه ی مه ولات منطقه ای به نام حوض سفید وجود دارد که آثار و بقایای

آن به صورت اجر پاره هایی به چشم می خورد . مورد دیگری که وجود شهر سفید این شهر

باستانی را مورد تأیید قرار می دهد که بعد از تسلط اعراب بر این منطقه ، این دشت به نام دشت بیاض ،

یعنی دشت سفید ودر تلفظ محلی دشت پیاز نامیده شده است .

و این که کی و چگونه شهر سفید و منطقه ی آن به مه ولات امروزی تبدیل شده و جای این شهر قدیمی

را گرفته مدرکی وجود ندارد . مگر اینکه گمان شود که نام باستانی از قدیم الایام مه ولات ماه ولایت و یا

ولایت ماه بوده که مرکز و ابادی بزرگ ان شهر سفید بوده که به مرور زمان از بین رفته و بعدا ابادی های

دیگری مانند سو سفید کاشمر فعلی و غیره جای ان را گرفته است .

و البته اگر واژه های قدیمی و تاریخی منطقه را مانند شهر سفید ، دشت سفید ، سو سفید ، مهنه مه

ولات را کنار هم قرار دهیم و با هم از نظر لغوی و مفهومی بسنجیم و مقایسه نماییم ارتباط تاریخی و

لغوی ان آشکار خواهد شد .

پس مفهوم کلی شهر سفید عبارت است از : آبادی بزرگ پر جمعیت و مرکز صنعت و تجارت و کشاورزی و

دامپروری در اطراف که درخشندگی و شکوفایی دارد و مانند برف سفید و نورانی است و از هر جهت مورد

توجه قرار دارد . به هر رهگذری چشمک می زند که در این جا امکانات زندگی فراهم است .

سو سفید = عبارت است از سمت و جهت و طرف شهر سفید که شهر باستانی و تاریخی منطقه بوده و

بیان کننده ی جایگاه و منزلگاه و محل عبور و مرور عابرانی بوده است که قصد رفتن و یا برگشتن از شهر

سفید را داشته اند به همین جهت سوسفید ، یعنی سمت شهر سفید نام گرفته به طوری که هم اکنون

در شهر کاشمر فعلی کوچه و خیابانی داریم که به کوچه و خیابان فیض آباد معروف است یعنی کوچه

وخیابانی که در جهت رفت و آمد فیض آباد است وبرای رفتن به فیض اباد از انجا میرفته اند و سو سفید که

اکنون در مرکز شهر کاشمر و باغمزار معروف آن قرار گرفته است در قدیم الایام و گذشته های تاریخی به

سو سفید معروف بوده که با شهر سفید باستانی ارتباط تاریخی دارد .

مهنه : نام یکی از محله های قدیمی و مهم مه ولات است ودر شرق منطقه مه ولات واقع گردیده است .

واژه ی مهنه از دو بخش مه ونه ترکیب یافته است .

مه = بخار اب پراکنده در هوای نزدیک زمین که در هوای بارانی ومرطوب تولید می شود و فضا را تیره می

کند .

مه = مخفف ماه

بخش دوم نه = مه معنی ندارد که حرف نفی است و وقتی با مه ترکیب می شود نداشتن مه را بیان می

کند و داشتن ماه و خورشید را توضیح داده شده و فکر می کنیم نیازی به مفهوم کلی

 مهنه نباشد ، زیرا مهنه یعنی سرزمین مهر وماه و محل طلوع انهاست در مه ولات.

و در داستان دیگری در مورد مه ولات وجود دارد که مردم محل نقل می کنند : چون مردم این سرزمین قبل

از اسلام بت پرست بوده اند در زمان یکی از امامان شیعه که بیشتر آن را به امام حسن مجتبی نسبت

می دهند ( زیرا در کنار قبرستان قدیمی دوغ اباد مه ولات مزاری وجود دارد که به مقبره ی شیخ ابوالفتح

حداد منسوب است که نعلبند اسبان امام مجتبی بوده است لشکر کشی شده و بت پرستی را در این

منطقه محو و نابود کرده اند . بدین جهت مه ولات را

محولات می گویند یعنی محو بت پرستی که محولات را دو بخش می کنند . محو + لات

بخش اول محو : به معنی نابود کردن – از بین بردن – ستردن – برانداختن و غیره .

بخش دوم لات : نام بت معروف عرب است .

و داستان دیگر درباره ی مه ولات مربوط به امیر تیمور گورکانی است : زمانی که امیر تیمور به جنوب

خراسان لشکر کشید ، وپس از فتح بلاد و حین عبور از مه ولات به طرف سیستان هنگام توقف در مه

ولات از خربزه ی معروف مه ولات برایش آوردند و چون می خورد و خوشش می اید و رنگ و بو و طعم ان به

نظرش جالب میرسد و پس از پرس وجو به این نتیجه میرسد که میوه یمنحصر به فصل و منطقه است ،

چون خربزه ی معروف مه ولات یعنی خربزه ی « علیموری » شیرین و لطیف و درون ان مانند هندوانه

رسیده وقرمز رنگ بوده و در این منطقه منحصرا این نوع خربزه کاشته میشده و در اخر فصل تابستان و

اوایل پاییز هم فراوان بوده گفته است : « این خربزه ها ماه ولایت است » وچون بهترین است از آن به بعد

این سرزمین را مهولات یا ماه ولایت نامیده اند که در لهجه ی محلی به ان علیموری می گویند . که البته

این داستان به انچه در مورد مه ولات و خربزه ی معروف ان با نقل کتاب منم تیمور جهانگشا ارتباط  دارد و

با توصیفی که تیمور از ولایت ماه و خربزه ی معروف ان کرده نزدیک است ، ولی باید گفت که مه ولات و

ولایت ماه ریشه در گذشته های تاریخی دارد و حکایت کننده ی دوره ی باستانی و قبل از اسلام است و

نمی تواند با زمان تیمورکه مقارن نیمه ی دوم قرن هشتم هجری قمری بوده تطابق داشته و نامگذاری

شده باشد . با توجه به این که خود تیمور در خاطراتش یادآوری کرده است که : به سرزمینی رسیدم که

آن را ولایت ماه میگفتند و خربزه زار های فراوان داشت و تا جایی که چشم کار می کرد خربزه زار بود … و

پس از ان به بجستان رسیدیم … »

و نکته ی دیگر اینکه از قرون قبل یعنی در قرن پنجم و ششم هجری در اسناد و مدارک تاریخی خصوصا در

دوره ی غزنوی در تاریخ بیهق ابن فندق واژه ی مه ولات با املای

 محولات به کار رفته و نیز ابوالفضل بیهقی در تاریخ موثق خود از شخصی به نام بومحمد دوغ ابادی که در

دیوان رسالت بلخ در زمان سلطنت مسعود غزنوی در زمره ی دبیران بوده نام برد که بیان کننده ی قدمت

تاریخی مه ولات و دوغ اباد است و نتیجه اینکه مه ولات یا ماه ولایت و یا ولایت ماه ریشه در پیشینه های

تاریخی عهد باستان دارد و دقیقا بیان کننده ی فرهنگ قومی وملی و اعتقادی دوره ی باستانی قبل از

اسلام است و مرتبط با همان واژه ی «گاهنبار مدیوزرم » باستانی یعنی ولایت ماه و سرزمین ماه و ماه

پایه و جایگاه و مسکن ماه و به همین جهت مه ولات یا مهولات – محولات نامیده شده است .

منبع: کتاب مه ولات / حسین وکیلی

یک نظر

  1. با سلام به شما همدیاری عزیز با ارزوی توفیق در امر اطلاع رسانی شما
    خواستم خدمتان عرض کنم براساس تحقیقی که اقای دکتر محمد حسن ابریشمی محقق زعفران/ ابریشم و پسته انجام داده است ایشان معتقد است که نام مهولات در واقع محولات است استدلال ایشان هم اینست در قدیم که اب وگل در ان منطقه زیاد بوده و رسوبات موجود که در ان منطقه از محل برداشت شده در واقع لات که همان گل و لای بوده محو شده من به لحاظ روشن شدن مطلب حاضرم در این مورد با شما همکاری نمایم منتظر دیدگاههای شما هستم
    با ارزوی بهترینها
    کاظم خطیبی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*