رهایی از زندان خویشتن (نویسنده حسین یعقوبی )

(No Ratings Yet)
Loading...

اندرزی در مورد رهایی از زندان خویشتن

انفس فی وحدته  کل قوی                                            و فعله  فی فعله قد انطوی

یعنی نفوس انسان با خود انسان در وحدت است و کاری که نفس انجام می دهد  خود  انسان و تن انسان از آن اثر می پذیرد  معنای کامل نفس وتقر یبا ”  اقسام آن در مجموعه  کتب معرفه النفس   نوشته آیت الله جوادی آملی آمده است ولی آنچه از همه مهم تر است معنای آسمانی روح والای انسان است  که از عالم ملکوت است  همه فلاسفه وعرفا متفق القولند که انسان در مجموع از دو هوا یا گرایش یا دو جنبه اثر پذیری درست شده است یعنی  خود خدایی و خود شیطانی یا خود قوی و خود ضعیف یا روح خدا و لجن

این دو هوا یا دو خود یا دو نیرو با هم در نبردند از تولد تا مرگ یا کامل تر بگوییم از تولد تا شهادت

درک معنای اصول دین  به طور وسیع یعنی یقین کامل به آیات اسم اعظم خداوند و آنها را به دل دیدن (کشف وشهود) انسان را از جبر خویشتن یا زندان هواهای نفسانی یا زندان نیروهای ضعیف می رهانند و انسان در  خط مستقیم خلقت قرار می گیرد . خداوند می فرمایند ما جن وانس را نیافریدیم جز اینکه عبادت ما کنند .

وقتی انسان عبادتش قبول شود آنجا ست که نفسش  مطمئن می شود  ملائکه ندا می دهند ( یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فا دخلی فی عبادی وا دخلی جنتی )  یعنی ای نفس مطمئن  اکنون در جنت رضای خداوند سکنا گیر؛ در عبادت خداوند داخل شو  این یعنی پذیرفتن اعمال و شهادت ( زنده بودن ) .  بعضی عرفا و انبیاء  فرموده اند   بهترین بهشت ،  بهشت رضای خداوند است که در آخر سوره والفجر آمده است یعنی انسان به روح قدسی مؤید باشد واعمالش در خواب و بیداری همه مقبول درگاه باری تعالی است، یعنی به طریق ریاضی اگر صد واحد زمانی (صد روز  یا صد سال ) داشته باشیم وشخص مؤمن در این زمانها اعمالی بجا آوردکه همه اش خوب ونیکوست زیرا عبادت کردن را فرا گرفته است و مؤید و منصور به روح قدسی الهی است .

سوال : چه موقع انسان از جبر خویشتن یا زندان خویشتن رهایی کامل می یابد ؟  جواب : موقعی که شهادتش پذیرفته شود وبهشت خویشتن و دوزخ خویشتن را به طور کامل درک کند !!!

آنچه خود داری زبیگانه تمنا مکن ؛ برو خود سازی کن و خود را به امواج عظیم مصائب  بسپار و همیشه خداوند و آیاتش را در نظر داشته باش و به آنچه آدم وابراهیم وخضر وعیسی ومهدی (ع) فرمودند عمل کن !  فرض کن راه تو را خیلی ها رفته اند از آنها که دوستان تاریخی و دینی تواند درس یاد بگیر ! فرض کن ر اه کج و بد را خیلی ها رفته اند از آنها نیز درس بیاموز !

از عالمی سوال کردند چرا اینقدر به دین (قرآن) ومؤمن بودن اهمیت می دهی ؟ گفت : من دین را از بی دینها آموخته ام! دیدم همه بی دینان چه وضعیت سخت وناگواری دارند و چقدر از آنها به بن بست کا مل در زندگی می رسند  لذا یقین پیدا کرده ام  که راه همه آنها نافرجامی وشکست  است و دیندار شدم .‌!!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*