استاد محمدحسن حسامی‌محولاتی درگذشت
استاد حسامی مه ولاتی یکی از مشاهیر مه ولات درگذشت

استاد محمدحسن حسامی‌محولاتی درگذشت

استاد حسامی مه ولاتی درگذشت

استاد حسامی مه ولاتی درگذشت

پوريوسف، فيض آباد، مه ولاتي:محمدحسن قاضي حسامي محولاتي، شاعر و طنزپرداز معاصر درگذشت. وي در روستاي عبدل آباد از توابع بخش مرکزي شهرستان مه ولات در خانواده اي روحاني ديده به جهان گشود. وي مقدمات تحصيل را در زادگاهش و ديپلم ادبي خود را در شهرستان تربت حيدريه گرفت و بعد از آن به استخدام حج و اوقاف تهران درآمد و به صورت مأمور به مشهد مراجعه کرد. وي در سال ۱۳۳۱ به همکاري با روزنامه خراسان دعوت شد و با افرادي مانند مرحوم دکترعلي شريعتي، خسرو شاهاني، فخرالدين حجازي، دکترقاسم رسا، استادمحمد قهرمان و تني چند از بزرگان در روزنامه همکاري داشت و اين همکاري به مدت ۱۷سال به صورت مداوم ادامه داشت و با همکاري خسرو شاهاني با شعر و نثر طنز به انتقاد از مشکلات وقت مي پرداخت.

مرحوم حسامي در سال ۱۳۴۲ مجدد به تهران منتقل شد و نماينده مرکزي روزنامه خراسان در تهران نيز بود و همزمان به انتشار مجله وزين «معارف اسلامي» اقدام کرد و با مجله معروف فکاهي انتقادي توفيق تا آخرين شماره همکاري داشت.

بعد از انقلاب نيز مدتي با مجله طنز «ياقوت» و چند سال هم با مجله طنز فکاهيون تا آخرين شماره همکاري داشت و از ظهور و تولد مجله گل آقا نيز با اين مجله همکاري کرد. اولين مجموعه طنز شهر وي در سال ۱۳۴۲ با نام «کتاب مستطاب قلقلک» در ۵۰۰۰ نسخه توسط روزنامه خراسان در مشهد چاپ و منتشر شد و «رنگين کمان طنز» ديگر مجموعه اشعار اين شاعر طنزپرداز معاصر است. سال گذشته مجلس تجليل از اين شاعر در مه ولات برگزار شد.

منبع خبر : روزنامه خراسان

ما هم از طرف همه اهالی دوغ آباد درگذشت این استاد عزیز را به اهالی دهستان عبدل آباد و خانواده ی محترم این مرحوم تسلیت عرض می نماییم.

در پایان، ضمن آرزوی غفران الهی برای روح بلند استاد محمدحسن حسامی‌محولاتی، شعری از آثار طنز این شاعر فقید را که سروده‌های سال‌های دور است، می‌آوریم.
من از وضع حاضر ملولیده‌ام/ اگرچه خود آن را قبولیده‌ام
خودم گیج و منگم، ندانم که من/ فروعیده‌ام یا اصولیده‌ام
کنم صبر تا وضع بهتر شود/ که تا کس نگوید عجولیده‌ام
از آن ساکتم تا نگوید کسی/ که مخلص زیادی فضولیده‌ام
دخالت نکردم به کاری که باز/ نگویند بی‌جا دخولیده‌ام
نه دنبال زورم نه دنبال پول/ نه زوریده‌ام من نه پولیده‌ام
اگر بود پولی به جیبم، بدان/ که قرضیده‌ام یا نزولیده‌ام
مگیر ای جوان خرده بر طنز من/ که مخلص در این ره کهولیده‌ام
من آن طنزگویم که در راه طنز/ بزرگیده‌ام، بلکه غولیده‌ام
روان «عبید»م که این روزها/ به جسم «حسامی» حلولیده‌ام
گذشته است بسیار سختی به من/ که من با تحمل سهولیده‌ام
ستم‌ها از این‌ها کشیدم بسی/ که از ذکر آن‌ها خجولیده‌ام
از آن بیم دارم که بینم شبی/ طنابیده‌ام یا گلولیده‌ام
خلاصه از این وضع و این بلبشو/ ملولیده‌ام من، ملولیده‌ام

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*